
بله دو روز پیش دوباره زاینده رود پر از آب شد.همه اصفهانی ها هم ریختند دم رودخونه. به همین مناسبت دو تا آهنگ قشنگ گذاشتم که دانلود کنید. یکی آهنگ اصفهان با صدای معین و دیگری آهنگ ببار ای باران با صدای امین حیایی که پارسال خونده و با لینک های زیر می تونین دانلود کنین.
اگر هم پخش زنده و كنسرت را بيشتر ترجيح ميدين برين دم پل خواجو كه الان خيلي شلوغه.تازه اونجا مي تونين صداتون رو هم امتحان كنين.
برد سپاهان
بازگشت محرم نویدکیا




سپاهان 3-0 مس کرمان
طوفان زرد بلند شد



ديدار تيمهاي فولاد مبارکه سپاهان اصفهان و مس كرمان با نتيجه 3 بر صفر به سود شاگردان امیر قلعه نوعی به پايان رسيد...
اين بازي در نيمه نخست با حملات سپاهانيها آغاز شد، اما موقعيتهاي اين تيم با بد اقبالی راهي به دروازه پيدا نكرد، ضمن اينكه مسيها در چند نوبت روي ضدحمله خود را به دروازه سپاهان رساندند كه اين موقعيتها با هوشمندی مدافعان سپاهان راه به جايي نبرد.
در ادامه مسابقه و در دقيقه 26 مسابقه روي سانتر حسين پاپي مهاجم ريز نقش سپاهان، احمد جمشيديان بالاتر از مدافع حريف و با يك ضربه سر گل اول سپاهان را به ثمر رساند و اين ديدار در پايان نيمه اول با نتيجه يك بر صفر به سود سپاهان به پايان رسيد.
با شروع نيمه دوم، سپاهان بر شدت حملات خود افزود و موفق شد در دقيقه 54 توسط عمادرضا روي تيزهوشي اين بازيكن به گل دوم خود برسد، اما اين پايان كار نبود و در دقيقه 66 هم فرزاد حاتمي مهاجم تازهوارد سپاهان در فصل جاري روي سانتر سيدجلال حسيني از سمت راست با يك ضربه سر توپ را از فراز دستان محمدي، دروازهبان مس كرمان وارد دروازه اين تيم كرد. در ادامه مسابقه مس براي كم كردن فاصله و جبران اين نتيجه حملات خود را بيوقفه ادامه داد كه اين حملات، براي تغيير نتيجه بيحاصل بود.
اين ديدار در پايان با نتيجه 3 بر صفر به سود سپاهان به پايان رسيد.
سپاهان با اين پيروزي 3 امتيازي شد، ضمن اينكه مس با توجه به تساوي در هفته نخست مقابل پرسپوليس، يك امتيازي باقي ماند.
امير قلعهنويي هدايت سپاهان و پرويز مظلومي هدايت مس كرمان را در اين مسابقه بر عهده داشتند.
قضاوت اين ديدار بر عهده مسعود مرادي بود. وي در اين ديدار به احمد آلنعمه از سپاهان كارت زرد نشان داد.
*اعتماد ملی- ۸مرداد۱۳۸۸
|
این هم یه مطلب طنز که امروز در روزنامه اعتماد ملی چاپ شده:
|
خوانندگان جان، سلام. ميدانم كه بيصبرانه منتظريد تا يك پشتپرده ديگر را براي شما گراميان آشكار كنيم، بنابراين بيشتر از اين شما را منتظر نميگذاريم و ترانهامروز را بررسي ميكنيم. ترانه امروز متعلق به يك خانواده وابسته به باندهاي قدرت و ثروت است. فعالاني كه چندين سال است در عرصه رسانهاي عرضه اندام كردهاند (كه حقيقتا عرضه اندام كار ناشايستي است) و از آشكارشدن روابط خانوادگي خود ابايي ندارند. جواني به نام «كلاه قرمزي» كه سالها پيش با همكاري و همدستي پسرخاله خود به تهران آمد و اينك بعد از يكدهه ابايي از آن ندارد كه ديگر اقوام خود مانند «پسر عمه زا» را از تريبون رسانه ملي به مردم كشورمان معرفي كند. پسر خاله كلاه قرمزي با شعار «نون بگيرم، نفت بگيرم» قصد داشت شعاري مشابه آوردن نفت سر سفره مردم را بيان كند كه شكست خورد. با ذكر اين مقدمه به بررسي يكي از ترانههاي اين گروهك ميپردازيم.
آقاي راننده، آقاي راننده/ يالا بزن تو دنده
ترانهسرا در اين بيت با اينكه زباني كودكانه را براي ارتباط با مخاطب برگزيده، اما در پي القاي مفاهيمي پيچيده است. در يك نگاه كلي شايد اين بيت يك درخواست ساده براي در دنده گذاشتن يك اتومبيل باشد اما در باطن عبارت «آقاي راننده» به يكي از عوامل اصلي و گردانندگان اغتشاشات اخير اشاره دارد و از او ميخواهد كه به خشونت دست يازيده و با زدن توي دنده مردم و مسوولان، براي رسيدن به مقاصد شومخود تلاش كند. طبيعتا وقتي آقاي راننده اين كار را كرد، فريبخوردگان كه افسار خود را به دست او دادهاند، از اين حركت تبعيت خواهند كرد.
برو به سمت تهرون/ ميخوام برم تلويزيون
اما شما نگاه كنيد كه اين اغتشاشگران و مدعيان دروغين اصلاحات، از 10سال پيش با مطرح كردن اين ترانه، چه برنامهريزي بلندمدتي براي كار كردن روي ذهن نسل جوان امروز (و كودكان ديروز) داشتهاند. ترانهسرا ميكوشد رفتن به تلويزيون و جامجم را براي كودكان آن روز و جوانان امروز فصلالخطاب اغتشاشات نشان دهد. برخي از اين فريبخوردگان در ذهن منحرف خود معتقدند كه با در دست گرفتن صدا و سيما، ميتوانند به راحتي اهداف پليد خود را عملي كنند و از همين رو چند راهپيمايي هم به سمت مقر صدا و سيما در خيابان جامجم طرحريزي كردند. تيري كه خوشبختانه همچون گذشته به سنگ خورد.
من ميشم همكار مجرييييييي/ همدم و همراه مجرييييييي/ ميگيم و ميخنديم و شاديم و سرخوش/ واسه بچهها داريم برنامه خوش/ ميگيم و ميخنديم و شاديم و سرخوش/ ديگه تهنا نيستيم، گل ميديم به دست هم با دلهاي خوش
در اين قسمت از ترانه سعي ميشود كه يك اتوپيا و شهر آرماني براي مخاطبان تصوير شود تا آنها را با خود همراه كند. گفتن، خنديدن، شاد بودن، سرخوش بودن، تنها! نبودن، هديه كردن گل به يكديگر و ديدن برنامههاي خوش، تمام تلاش مزدوران براي تصوير كردن اين مدينه فاضله و اتوپياست، غافل از اينكه مردم همين الان نيز، ميگويند و ميخندند(بعد از ديدن سريال مسافران) و شادند و سرخوشند(همينطوري كلا) و به هم گل هديه ميدهند(بهخصوص در روز ولنتاين) و برنامههاي خوش تماشا ميكنند(از جمله جومونگ و 20:30) و دلشان خوش است(چرا كه نباشد؟) و در كل اين تصاوير ذهني براي آنها كاملا آشناست و نيازي به اغتشاش كردن براي رسيدن به اين اهداف ندارند. همكار شدن با آقاي مرجي(يا همان مجري) كنايهاياست از همكاري با آقاي موسوي يا كروبي. به عبارتي ترانهسرا در زمان سرودن ترانه قصد داشته با بهكارگيري لفظ «مجري» تلقين كند كه آقاي موسوي يا كروبي بايد در آينده رئيس قوه «مجريه» شوند، همانترفندي كه آقاي موسوي دقايقي بعد از اتمام رايگيري انجام داد و خود را پيروز انتخابات ناميد تا برگزاركنندكان انتخابات را در رودرواسي(رودربايستي) قرار دهد.
ادامه دارد!
مسعود مرعشي - اعتماد ملی -۵مرداد۸۸




